شعری سروده دکتر ویدا احمدی (دانا کامران)
کیمیاگری فردیت در جوامع سنتی
نویسنده:دکترویدااحمدی(داناکامران)
تعریفی که بیشتر روانکاوان در باره فردیت و فرایند پدیداریش، آن را پذیرفته اند این است که فردیت همان خویشتنی است که در فرایندی پر تلاش و خردمندانه و شجاعانه از پیوند دانشورانه خودآگاه و ناخودآگاه ایجاد می شود، یا بهتر بگویم آشکار می شود.همچون گنج پنهانی که با بهره گیری از نقشه و تلاش و تجربه به دست می آید.واقع امر این است که به انجام رسانیدن چنین کاری هویت شخص را بنا می کند و اینکه شخص چگونه بنایی را برای هویت خود برپا داشته است او را ارزشمند یا کم بها و یا حتی بی ارزش می کند.اما تعریف روشن تر و ساده تری که خود من مایلم از این واژه ارائه کنم این است که فردیت به معنای فعلیت بخشیدن و شکوفا کردن بخش عمده ای از توانایی ها و استعدادهای بالقوه شخص است که از رهگذر شناخت آنها و پژوهش درباره شان و پرورش فضایل اخلاقی محقق می شود ،به طوری که چنین شخصیتی ، مستقل و بدون وابستگی قادر به برآورده کردن خواسته ها و اهداف خود است.
اما همین امر بسیار مهم و پرداختن به آن در جوامع سنتی و گروهمدار، بسیار مورد بی اعتنایی واقع شده است. موضوعی که در واقع ،شناخت و شکوفایی آن در زمره اصلی ترین فعالیت ها و مسوولیت های شخص است.این مفهوم در دانش روانکاوی و در نظام های گوناگون آن بسیار مورد بررسی و اعتنا بوده و هست زیرا ساختار شخصیتی و سامان دار شدن و یا نابه سامانی آن منوط به توجه بنیادین به این مقوله است و مسلما نادیده انگاری آن تبعات بسیاربدی دارد.
اما در همین جا باید بگویم که رشد و تحقق فردیت در زندگی یک شخص هرگز به این سه معنا نیست:
1- به معنای دیکتاتور بودن و خودرایی و خودکامگی نیست
2- به معنای جمع و جامعه گریز بودن و نپذیرفتن قوانین و قواعد جمع و گروه نیست
3- و به معنای منزوی بودن هم نیست
بلکه به معنای ایجاد تعامل سازنده و پیش برنده میان فردیت و گروه است، البته اگر این احترام و پذیرش متقابل نباشد بی تردید کار به ستیزه خواهد کشید.متاسفانه در جوامع سنتی که جمع و گروه ،ارزش به مراتب بیشتری از فردانیت و استقلال شخصیتی دارند ، و حتی می شود گفت در چنین جوامعی اصلا فردیت جایگاهی ندارد ،تحت عناوین متعددی این فردانیت و فرایند رشد آن مورد ستم و توهین قرار می گیرد.از نهاد کوچکی چون خانواده گرفته تا نهادها و جمع های بزرگتر هر کدام به نوعی به این اهانت و حقیر شمردن صحه می گذارند. به عنوان مثال در مواردی چون انتخاب رشته تحصیلی و یا شغل و یا در مورد ازدواج و یا شیوه زندگی ، خانواده ها تا حد زیادی در تصمیم گیری شخص قصد مداخله دارند و در صورت زیر بار نرفتن وی ، مهر تاییدشان را از او بر می دارند و ادعا می کنند که این خودکامگی و نادیده انگاشتن رضایت والدین است وحتی به موضوع صبغه دینی می دهند و عاق والدین و مواردی از این دست را مطرح می کنند. غافل از اینکه قبل از هر چیز ، فرایند فردیت و تحقق بخشیدن به آن مقوله ای روانکاوانه و روانشناختی است و با بودن شخص گره خورده است. شخصی که در اثر تلاش و ژرفکاوی درون و برون خود و مطالعه مستمر،به حدی از بلوغ و شکوفایی عقلانیت و رفتار رسیده است که می تواند تصمیمات درستی اتخاذ کند و به درستی هم به آنان جامه عمل بپوشاند،حق دارد مستقل باشد و این استقلال وی به رسمیت شناخته شود و از سوی افراد یا گروه هایی که مغرض و یا نا آگاهند مورد توهین قرار نگیرد.
نکته مهم دیگر در چنین مواردی سن و سال شناسنامه ای است که دخالت چندانی در رشد یا عقب ماندگی فردیت ندارد ، چه بسا جوانی به رشد و شکوفایی فردیت خود به نحوی شایسته جامه عمل پوشانیده باشد در حالی که پیری شصت هفتاد ساله حتی نداند که فردانیت چیست. بنابراین آنچه مهم است نه سن شناسنامه ای بلکه توانایی ها و قابلیت های وجودی شخص و کیفیت زندگی اوست که در فرایند رشد فردیت وی نقش به سزایی را ایفا می کند واین که در مسیر زندگیش چگونه خویشتنی را برای خود ساخته است و بنای این خویشتن چگونه ساختاری دارد. ضمن اینکه چنین شخص خودشکوفایی به تایید دیگران نیز نیازمند نیست و تکذیب آنان هم از ارزش وجودی وکار وی نمی کاهد.
اصل سخن من این است که ارزشمند بودن شخص نباید منوط به تایید دیگران باشد، حتی اگر این دیگران عنوان والدین را داشته باشند زیرا حتی همین والدین هم در بسیاری موارد دیده شده است که ناآگاه و خطاکارند و یا به علت تبعیت از منافع شخصی خود ، فردیت مستقل را مورد هجمه قرار داده اند.بلکه این ارزش ،وابسته به قابلیت هایی است که خود آن فردیت از خود نشان می دهد و این توانایی های وی هستند که ملاک و معیار مهمی برای اهمیت بخشیدن به شخص هستند. البته این به آن معنا نیست که تایید جمع اهمیتی ندارد ، منظورم این است که این تایید باید قانونمدار و قاعده مند باشد نه بر مبنای پوشالین احساسات و هیجانات ذوقی و سلیقه ای و به دور از منطق و عقلانیت که اتفاقا این عین خودرایی و خودکامگی است و راه به جایی نمی برد و چنین افرادی شکست می خورند و مجازات می شوند.
بنابراین باید بگویم آنچه در این خصوص بسیار مهم است این است که تجلی نیروهای بالقوه شخص است که موجودیت وی را معنا می بخشد،این معنای راستین فردیت است و دستیابی به چنین هدفی مسلما شخص را هم در زندگی شخصی و هم در بعد اجتماعی پیروز و ثمرمند می کند.
حجم: 338 کیلوبایت
در سایه سار آفتاب (ژرفکاوی شباهت نوارالانوار و غسق
در حکمت الاشراق سهروردی وآفتاب و سایه در منطق الطیر عطار)
نویسنده:دکتر ویدا احمدی(دانا کامران)
دریافت
حجم: 501 کیلوبایت
این مقاله در کنگره جهانی سهروردی به چاپ رسید.
ژرفکاوی دومعنای پنهان و فراموش شده
دو واژه هنر و دانش
نویسنده:دکتر ویدا احمدی(داناکامران)
در زبان فارسی هرگاه دو واژه هنر و دانش به کار می رود ،معانیی مانند خوشنویسی،سینما،نقاشی و یا موسیقی و یا ادبیات،شیمی ، هندسه ، پزشکی و ریاضی به اذهان متبادر می شود.یعنی هنر و دانش در معنای متداول و معمول.
اما در این نوشتار کوتاه قصد دارم به دو معنای پنهان تر این دو کلمه اشاره کنم،معانیی که در گذر زمان به فراموشی سپرده شده اند در حالی که اساس این دو واژه همین دو معناست.به بیانی روشن تر می خواهم بگویم برای
هنر و دانش دو دسته معنا وجود دارد :
دسته اول معانی عام تر و ظاهری
دسته دوم معانی خاص ترو ژرف تر
برای دسته اول ،نمونه هایی را مطرح کردم ،اما آنچه برایم مهم تر است معانی دسته دومند.
در بسیاری از آثار ادبی زبان فارسی با کلماتی مانند هنر و هنرمند و هنرور و یا دانش و دانش ور مواجهیم.مسلما آنجا که حافظ می گوید:
حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است
ویا سعدی می گوید: از نفس پرور هنروری نیاید.
منظورشان درباره کسی نیست که به عنوان مثال نقاش یا موسیقیدان و یا نوازنده خوبی است،بلکه منظور ایشان شخصی است که آراسته به فضایل اخلاقی است و توانایی های وجودی خود را شناخته و آنها را شکوفا کرده است و جایگاه و رسالت راستین خود را در جهانی که در آن زندگی می کند یافته است.
ازسویی دیگر واژه دانش نیز اساسا به معنای عقلانیت و یا بهتر بگویم خردمندی است زیرا خرد معنایی گسترده تر از عقل دارد به این دلیل که عقلانیت صرفا ، عمل بهره گیری از توانایی های مغزی و استدلال منطقی است در حالی که خردورزی به بهره گیری از مجموعه توانایی های هم شهودی و هم مغزی گفته می شود.شاید به همین خاطر است که در متون متعدد مرتبط با ادبیات ایران ،دانش و خرد در کنار همند و کاربردهای مرادف بسیاری دارند.
بنابراین هنر و دانش در بنیاد خود پیش و بیش از آنکه نوعی ادا و اطوار ظاهری و مدرک دانشگاهی محسوب شوند،امتیازاتی هستند که با وجود شخص ممزوجند و کسی به راستی می تواند داعیه برخورداری از آنها را داشته باشد که عملا در مسیر کیمیاگری و شکوفاندن وجود خود تلاش کرده باشد،چنین کسی به راستی اهل هنر و صاحب دانش است.
نویسنده:دکتر ویدا احمدی(دانا کامران)