همچنین این مطلب برگرفته از کتاب از بند تا پرواز اثر دکتر ویدا احمدی با نام قلمی دانا کامران است.
دریافت
حجم: 18.3 مگابایت
در شبی زمستانی و برفی متولد شدم .خراسانی هستم و زادگاهم مشهد است ،اما سه سال بیشتر نگذشته بود که نیشابور شهر زندگیم شد و دوران کودکی و نوجوانیم در آنجا گذشت. دوچرخه سواری های شادمانه ام در کوچه های نیشابور و جست و خیز های کودکانه ام در میان گلها و درختان باغ مزار عطار و خیام و آواز خوش پرندگان آنجا به قدری ژرف بر صفحه روانم حکاکی شده است که حتی همین زمان که این واژه ها را می نویسم گویا اکنون است که من آنجایم. همیشه کتاب زیاد می خواندم بسیار با شور و شوق. شعر می سرودم. نقاشی را هم دوست می داشتم مداد رنگی ها و مدادشمعی ها و آبرنگ های گوناگونم را با طرح ها و نقش های رنگ رنگشان هنوز خوب به یاد دارم.از همان روزگاران نوجوانی خوشنویسی هم می کردم آن هم با مرکب های نه غالبا سیاه که رنگی و بیشتر البته سرخ.
در دبستان و راهنمایی و دبیرستان دانش آموز ممتاز بودم و همواره خوب انشا می نوشتم و بر خلاف خواسته بزرگتر ها که دانش آموزی با معدل 19 به بالا نباید علوم انسانی بخواند و حتما باید یا پزشک شود و یا ریاضی و یا فیزیک صنعتی شریف بخواند اما من پای فشردم و علوم انسانی را برگزیدم زیرا دوستش داشتم و هنوز هم دارم .از آن پس ولی همان جدال ها باز هم ادامه داشت آن هم در مورد انتخاب رشته دانشگاهیم که حالا که در دبیرستان حرف تو بر کرسی نشست و علوم انسانی خواندی بیا و حقوق دانشگاه تهران بخوان ولی من باز هم پای فشردم که نه و ادبیات فارسی خواندم و با رتبه 88 با میل خودم دانشجوی دانشگاه فردوسی شدم (ناگفته نماند که علت این رتبه ناخوش احوالی آن زمانم بود وگرنه به قول خودم برای رتبه های تک رقمی و عکس دار تلاش می کردم. ) و سپس هر سه مقطع تحصیلی خود را در این دانشگاه نیز با معدل الف و رتبه ممتاز سپری کردم.یادم می آید اولین بار که مقاله علمی نوشتم نوزده سالم بود و مقاله ام درباره "حافظ و کگور " بودکه آن را به دانشجویی به امانت دادم و بعد از آن اگر شما آن مقاله را دیدید من هم دیدم.سپس نخستین باردرکنگره ای جهانی شرکت کردم کنگره جهانی ملاصدرا با مقاله ای درباره مفهوم نور در نگاه عطار و صدرا و در میان همه شرکت کنندگان از چهل کشور در کنگره من جوانترینشان بودم 23 ساله.
از آن پس در همایش های متعددی شرکت کردم حتی در کشورهای اروپایی مثل انگلستان و فرانسه و در آلمان هم مقاله ام چاپ شد در کنار مقاله بزرگان پژوهش که برایم مایه مباهات است.
سفر را هم بسیار دوست می دارم و تا کنون به گوشه و کنار کشورم ایران و جهان مسافرت کرده ام .سفر به هند،فرانسه ،عراق،انگلستان ،سوریه ،عربستان و آلمان هرکدام برایم کوله باری از تجربه با شکوه اندیشیدن برای یافتن پاسخ و آگاهی است.
از سال 78 در پی رویدادهای عجیب و تامل برانگیزی که در زندگیم رخ داد به روانکاوی و نمادشناسی متون ادبی و هنری توجه بسیاری کردم و البته موضوع رساله دکتریم نیز در پیوند با همین مقوله و تجربیات بود.سفر به ژرفای روان آفرینشگران آثار و شاهکارهای ادبی و هنری ایران و جهان در زمره شیرین ترین تجربیات من است.نویسندگان ، شاعران و هنرمندان که هستیشان گاه اقیانوس و ژرفایش را به یادم می آورد بزرگ آدمیانی هستند که می توان با مطالعه و اندیشیدن در آن دریافت.حس بودن در ژرفنای جایی شبیه اقیانوس و همچنان توان نفس کشیدن داشتن و دوام آوردن، حس شگفت انگیزی است که بارها با مطالعه رمانی ویا شنیدن قطعه موسیقی و یادیدن تابلوی نقاشی و یا فیلم سینمایی و یا حتی انیمیشنی شایسته مداقه و تیزبینی از نوع مثلا آثار" برونو بوزتو" به من دست داده است.
تا کنون 4 کتاب نوشته ام که همه به گونه ای نمایانگر همین شوق پژوهشی من یعنی روانکاوی و نمادشناسی متون ادبی و هنری است.نام آنها بدین قرار است:
رویابینان بیدار
تا روشنا
از بندتاپرواز
ژرفکاوی منطق الطیر عطار
مقالات گوناگونی هم تا کنون از من به چاپ رسیده است که حتی در میان آنها تجربه روانکاوی آثار کودکان نیز به چشم می خورد.بررسی داستان هایی چون " زیبای خفته " اثر " شارل پرو " و " هانسل و گرتل " از میان " مجموعه جمع آوری شده برادران گریم ".
چندین سخنرانی هم تا کنون داشته ام در ایران و اروپا از جمله شهر کتاب تهران و انگلستان و فرانسه در دانشگاه استراسبورگ که گوته نامور، در زمره افتخارات این دانشگاه است.مصاحبه های چندینی هم با روزنامه و رادیو و تلویزیون داشته ام که به همین اشاره بسنده می کنم.
و اکنون، هنوز هم زیباترین و شادمانه ترین لحظات زندگیم آن هنگامی است که می اندیشم ومطالعه می کنم و می نویسم زیرا تنها در چنین زمانهایی است که به راستی احساس می کنم من هستم.
نویسنده:دکتر ویدا احمدی(دانا کامران)
باغ در ادیان و ادبیات و هنر در زمره پرکاربردترین نمادهاست.تقریبا در تمامی ادیان، بهشت باغی پر گل و درخت است که به نیکوکاران به عنوان جایگاه فرجامین وعده داده شده است . در بسیاری از اشعار حکمی و تغزلی و همچنین در ساحت هنر خصوصا هنر نقاشی ،گلها و گیاهان نمودگار زیباترین و پرمعناترین نمادهای فرهنگی و فکریند ،نه فقط در عرصه ایران زمین بلکه در سایر ملل نیز چنین است.
اما نوشتار خود را با طرح این پرسش ادامه می دهم که به راستی معنا و تفسیر این نماد پر بسامد چیست و هدف از طرح آن چه بوده است؟آیا صرفا زیبایی ظاهری باغ های سرسبز و پر گل است که چنین جایگاه شاخصی را در ادیان و ادبیات و هنر برایشان به ارمغان آورده است یا اینکه موضوع ژرفایی دارد که شایسته اندیشیدن است؟ در این نوشتار به اختصار، تحلیل نمادشناسانه و روانکاوانه ای را در پاسخ به این پرسش تامل برانگیز و مهم ارائه می کنم پرسشی که در درازنای تاریخ، بسیار مورد بی مهری قرارگرفته و به آن التفاتی در خور نشده است.
برای ورود به این تحلیل، سطوری را از کتاب ارزشمند" فرهنگ نمادها " مطرح می کنم کتابی که نتیجه مطالعات و تحقیقات گسترده و ژرف چندین استاد فرهیخته دانشگاه استراسبورگ فرانسه است و به نظرم شامل نکات نسبتا فراگیری در خصوص نماد مطمح نظر ماست . در فرهنگ نمادها می خوانیم :"باغ نماد خودآگاهی است بر خلاف جنگل که نماد ناخودآگاه است. باغ مفهوم زنانه دارد و این به خاطر شاخصه اش به عنوان یک حریم است"[1]. دیگر اینکه "باغ اغلب در خواب دیده میشود به صورت جلوه سعادت آمیز میلی عاری ازتمام اضطرابها . باغ رویش و کشت پدیدههای زنده و درونی است ... اما برای ورود به باغ فقط میتوان از دری باریک وارد شد. رؤیابین برای پیدا کردن این در اغلب مجبور است دور باغ بگردد. این گردش به دور باغ تصویر تکامل جسمانی دراز مدتی است که از طریق غنای درونی به دست آمده است ... این باغ ممکن است تمثیل خود شخص باشد، وقتی در وسط آن درختی یا چشمهای وجود دارد ... [2] الگوی باغ در اسلام و مسیحیت همان الگوی کیمیاگرانه گلستان فلاسفه است که ما آن را توسط رسالههای مربوط به کیمیاگری و خیلی از حکاکیهای زیبا میشناسیم ".
نکاتی که در اینجا سزاوار تامل است از این قرار است:
1 کیمیاگری وجود خود
2- تلاش و استقامت
3- خودآگاهی
4- تکامل و تحول
5- شکوفایی خود
6-آرامش و سعادت
همان گونه که می بینید در این چند سطر معانی باغ به اختصار برشمرده شده است معانی که با دانش کیمیاگری نیز پیوند دارد و نشانگر تحولی عمیق است.
جهان درون آدمی سرشار از توانایی هایی است که البته همگی در آغاز ورود او به این دنیا بالقوه و همانند گنجی پنهانند آشکارگی و فعلیت یافتگی این توان ها نیازمند تلاش و همت بلندی است که صد البته در همگان نیست.به همین خاطر بسیاری از انسان ها هرگز به آنچه که باید بشوند نمی رسند . این مقوله مهم یعنی " شدن" لازمه کیمیاگری وجود آدمی است و تجلی همین نیروها و توانا یی های بالقوه است که موجودیت انسان را معنا می بخشد. تلاشی که منجر به آگاهی آدمی از گنجینه های درونی خویش است و همین آگاهی است که موجب تکامل می شود.اکنون روشن است که چرا " توماس آکوییناس " در " رساله کیمیاگری خود اورورا یا سپیده دم Aurora" این فرآیند را به رویش دانه از درون خاک و تبدیل شدنش به گیاه بالنده همانند کرده است.
از این روست که شکوفایی آدمی رهین آگاهی او از داشته های خویش است آگاهی که سعادت و آرامش را به او می بخشد.
این موارد مهم، اصلی ترین مواردی است که در زمره شاخصه های معنایی نماد باغ است و به جرات می توانم بگویم که در ساحت ادیان و ادبیات و هنر هرگاه از نماد باغ سخن به میان آمده است حتما به یک یا چند یا تمامی این ویژگی ها توجه شده است.
به همین دلیل می شود باورداشت که باغ نماد شکوفایی و بالندگی است و اساسی ترین کار بهشتیان تحقق بخشیدن به هویت حقیقی خودشان است.
نویسنده :دکتر ویدا احمدی(دانا کامران)
خانه در ادبیات داستانی در زمره پرکاربردترین نمادهاست.بسیاری از رخدادهایی که قهرمانان و ضد قهرمانان در داستانها عاملان آنند در خانه هایی به وقوع می پیوندد که هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند. از داستان سفرهای گالیور جاناتان سویفت گرفته تا کنت مونت کریستواثر الکساندر دوما و یا موارد متعدد دیگر همه دلالت بر حضور پررنگ این نماد با شکل های رنگارنگش در آثار ادبی دارد.اینکه می گویم خانه و شکلهای رنگارنگش منظورم شیوه پرداخت این نماد در داستان است به عنوان مثال:
شهرها ، کشورها، معابد ،قلعه ها،کلبه ها، قصر ها،کومه ها،اتاقها ، سرداب ها ، مغازه ها و فروشگاه ها وحتی زندان ها و دخمه ها و بیشتر از آن می توانم بگویم کمدها و قفسه ها و اتاق های زیر شیروانی که هرکدام نمایانگر فضایی خاص است همگی مشمول محتوای چنین نمادی می شوند.بنابراین منظور از این نماد ، گستره ای فراتر از تعاریف معمول از آن است.شاید بهتر باشد بگویم یک چهاردیواری با شکلها و ویژگی ها ومولفه های گوناگونش متناسب با داستان ،مشمول بررسی نمادشناسانه خانه است و اکنون روشن تر شد که به چه دلیل داستان سفرهای گالیور را به عنوان نمونه مطرح کردم زیرا بنا دارم تا کشور لی لی پوتیان در این داستان در مقام یک نماد مهم جایگاه واضح تری بیابد.
به باور من نماد خانه را می توان از دو زاویه مورد بررسی قرار داد:
1-زاویه روانکاوانه
2- زاویه جامعه شناسانه
توجه زاویه نخست به ژرفکاوی درونی و به سخن دقیق تر به فردیت قهرمان یا ضد قرمان در داستان معطوف است.
اما زاویه دوم به موضوعات کلی نگرانه تر و جمعی تری در داستان توجه دارد و ویژگی های جمع را مورد توجه قرار می دهد.
خانه در معنای نخست نمایانگر افکار و نیات و ذهنیات دارنده خویش است ، اما در دومین معنا آنچه که بر جامعه ای حاکم است اعم از نظامات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اخلاقی و اعتقادی با این نماد بازنمایانده می شوند.
با چند مثال توضیح بیشتری می دهم :
در داستان سفرهای گالیور نوشته جاناتان سویفت ، کشور لی لی پوت و نظام حاکم بر آن قابل بررسی نمادشناسانه است.حتی اینکه سویفت چرا افکار سیاسی و اجتماعی مطرح شده در داستانش را در قالب سرزمین کوتوله ها نشان داده است نیز جای تامل دارد.
و یا در داستان کنت مونت کریستو ، زندان شاتودیف و یا قصری که پس از فرار از زندان و یافتن گنجهای اسپادا آن را می خرد و در آن ساکن می شود همگی نشان دهنده معانی هدفمندی در داستان الکساندر دوماست.شاتودیف خانه ای است جهت رنج کشیدن و آموختن از این رنج و خلوت گزینی به منظور آگاهی یافتن از توانمندی های بالقوه درونی و به فعلیت درآوردن آنها و پس از آن ، قصر همان خویشتن گسترش یافته و زیبا شده ادموند دانتس است که حالا دیگر ادموند دانتس ساده دل و فقیر نیست بلکه انسانی است آگاه شده از خویش و توانمند که هم گنجینه های درونش را یافته است و هم به ثروتی بیرونی دست یافته است و تا بدانجا این دگرگونی فکری و شخصیتی در وی عظمت دارد که حتی نامش را نیز تغییر می دهد ادموند دانتس می شود کنت مونت کریستو و این "شدن" در قالب نماد های خانه در داستان همانگونه که گفته شد به خوبی نشان داده شده است.
به سخنی روشن تر می توانم این گونه بگویم که خانه های قهرمانان در داستان ها همواره زیبا و با شکوهند ویا دست کم اینکه مایه آرامش و پناهگاههایی ایمنند.در حالی که خانه های ضد قهر مانان خانه هایی تیره تار و ترسناک و پر خطرند.اینها همان افکار و نگرش هایند که به گونه ای پوشیده و تفکر برانگیز و با زبانی که خاص ادبیات و هنر است خود را این گونه نمایانده اند تا موجب تفکر و چالش ذهنی مخاطب حقیقت پژوه شوند.این مهم در کتاب های آسمانی نیز مشهود است آنچنان که در قرآن کریم می خوانیم جایگاه نیکوکاران بهشت است و یا در حدیثی ازپیامبر آمده است که بهشت خانه اهل سخاوت است.اما از سویی دیگر جهنم و گودال های هول انگیز آتش که درک نامیده می شوند خانه بدکاران و اهل هوس است. البته نکته مهمی را هم نباید از خاطر دور نگه داشت و آن این است که گاه در داستان ها خانه قهرمانان تیره و تار اما خانه ضد قهرمانان با شکوه و روشن است که این خود دلالت بر جریان تحولی حاکم بر داستان است که بناست چیزی تبدیل به چیز دیگری شود و فرایند شدن و دگرگونی در داستان موضوعیت مهمی دارد.مثلا زندان شاتودیف برای ادموند دانتس قهرمان و خانه مجلل برای موندگو ضد قهرمان به این دلیل است تا سیر دگرگونی شخصیت های داستان با تغییر جایگاهها و خانه هایشان (در معنای نمادین ) بهتر و عمیق تر نشان داده شود.
نتیجتا اینکه خانه های آدمیان افکار و نیات آنهایند.گاه قرار است که شکلی دیگرگونه یابند و اگر صاحبان آن شایستگی سکونت در آن را ندارند به همان گونه ای شوند که لایق صاحبان خویشند و یا به راستی صاحبان آن لیاقت این دارایی را دارند درست همانند نمونه های داستانی که در این نوشتار گفتم.بنابراین باید توجه داشت که افکار چگونه اند و سمت و سویشان به کدامین سوست، زیرا سرانجام همین افکارند که خانه ها را می سازند و این در زمره یکی از تامل برانگیز ترین پیام های نمادشناسی خانه در ادبیات داستانی است.